تبليغاتX
فقط اونایی که دلشون شکسته

فقط اونایی که دلشون شکسته

عشق

غمگينم

غمگينم......... غمگين تر از هميشه دلتنگم دلتنگ تر از هميشه خيلي خستم خسته تر از هميشه خيلي داغونم روحيم خرابه با خودم قهرم نمي دونم چرا؟ ولي مي دونم كسي و ندارم تنهام تنهاي تنها تنها تر از هميشه دلسرد از اين زندگي بي وفا و وحشي از اين نامردي هاي مكرر از اين...........

خسته ام خسته از اين اهداف پليد مردم از اين نامردي هاي مكرر از اين حرفاي حقيرانه از خودم ميترسم ترس از زندگي ترس از بودن كاش منم مي رفتم كاااااااش منم مي دونستم كي هستم و چي هستم؟ نااميدتر از هميشه خسته تر از هميشه ديگه وجودي ندارم من خيلي وقته مردم..............

 


 

 

 

 

 

 

 



خوب دیگه تموم شده منم مثه خودت بدم منم می خوام دروغ بگم منم دورنگی بلدم  کاری به کارت ندارم قصه ی من گلایه نیست طعنه به تو نمی زنم طعنه به ماجرا می زنم خوب می دونم که این روزا یکی دیگه کنارته  مبارکه هم واسه تو ........هم واسه اون که یارته بیا و خاطراتتو بردارو از اینجا ببر  من یادگاری نمی خوام نگو که یادگار

فرصتي نمانده پاهايم خسته است . بايد رفت بايد رها شد از حصار تنهايي و اين جسارت

مرده ... نمي دانم چگونه...چراها در مقابل ديدگانم ريلي به امتداد تمام زندگي ساخته اند...

شبانه آرزوهايم را در ژرف ترين نقطه کابوس زده ام دفن مي کنم .... و بابقچه خاکستري

خاطراتم راهي شهر رويايي خيال مي شوم و از جاده هاي پر از ابهام و ترديدي که تو برايم

درست کردي مي گذرم و چشم به راهي مي بندم که هيچ اميدي به پايانش نيست.....

گام هاي لرزانم سکوت سردم را مي شکند .... و من در برهوت تنهايي خويش به شمارش

گام هايم مي پردازم . گام هايي که ارمغاني جز نرسيدن ندارند ......

ديگر به خلوت لحظه هاي عاشقانه قدم نمي گذارم ، ديگر آمدنت در خيالم آنقدر گنگ است

که نمي بينمت ، سنگيني نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام ، من مبهوت مانده ام که

چگونه اين همه زمان را صبورانه گذرانده ام ؟




 


اکنون که شب از نيمه گذشته
و سکوت هم جا را فراگرفته
تاريکي و ظلمت سايه خود را بر سر شهر افکنده
و همه در خواب ناز کتم عدم فرو رفته اند
من با مهتاب سخن مي گويم
از تو از محبت و مهربانيت
از عشق، دوست داشتن و صداقت تو
از دستان پر مهر و آغوش پر محبت تو
از ثانيه ها، دقايق و ساعت هاي سخت و ملال آور جدايي و تنهايي
از اينکه هر روز صبح به اميد شنيدن صداي گرم و مهربانت از خواب بيدار مي شوم
از روزهايي که با خيال و روياي با تو بودن سر مي کنم
از چشمان خسته و مضطرب خود و از شب زنده داري هاي خود
از اميد وصال و از حضور تو برايش مي گويم
حضور تو که دليلي شده تا روزهاي سخت تنهايي را سپري کنم
حضور تو که باعث شده دنياي پوچ و بي ارزش را تحمل کنم
آري از حضور گرم تو برايش مي گويم که روح سرد آدمهاي اطرافم را آب کرده
از حضور تو برايش مي گويم که روزنه اميد را در دلم روشن کرده
از حضور تو مي گويم که مرا از بايدها و شايدها و خوشي هاي زودگذر جدا کرده
و به عالمي ديگر کشانده و روحم را به پرواز در آورده
و از شور و شعفي که به خاطر حضور تو در وجودم، ايجاد شده برايش مي گويم
اما چند شبي است که تنها هستم و در سکوت تنهايي غرق شدم
چند شبي است که مهتاب درپشت ابرها پنهان شده
و مهتاب را براي شنيدن حرفهايم پيش کش نمي کند
گويي پنداشته ديگر تنها ماه موجود در دنيا نيست
حال ديوار را شريک خود قرار دادم و با او سخن مي گويم
تا اگر از دوست داشتن خودم نسبت به تو برايش گفتم از حسودي نرود
و اگر از غم و درد دوري و هجران و فراق برايش گفتم
از شدت دردهام کمر خم نکند و تنهايم نذارد

 

 

 

يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود

يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود

يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا

يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا

اونكه موند ريشه پوسوند دلشو غصه سوزوند

نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند

زير آوار جفا دل دادش به هر بلا

با همه عشق و وفا راهي شد تو قصه ها

اونكه موند يه قصه ساخت اما هي هستي شو باخت

قصه ها به سر رسيد ،اون به عشقش نرسيد

هيشكي خوابشو نديد، گل يادشو نچيد

گم شدش تو قصه ها، توي شهر عاشقا

در پنجه غم شکار بودن عشق است



Image hosting by TinyPic

 

غم بزرگي : بنام جدايي ...* گل پژمرده : بنام دوست ...* فرياد بلندي : بنام آواره ...* درياي بي ساحل : بنام دل ...* نگاه خسته : بنام حسرت ...* راه پيچ و خم : بنام سرنوشت ...* برگه زردي است : بنام عشق ...* لحظه ها : به تو مي انديشم ...* وطنم : غريب ...* تاريخ تولد : يك روز حادثه ...* آخرين شغل : گدايي ...*جرم: عشق ...* حاصل زندگي : حسرت ...* غم : روز جدايي ...*بهترين آرزو : ديدار ...* شماره شناسنامه : دل سوخته ...* دفتر : روياي دل ...* نام : گمنام ...* شهرت : آرزو ...* نام پدر : سلطان غم ...* نام مادر : درياي غم ...* نام برادر : شاهد ...* نام خواهر : پريشان ...* نام دوست : محبت ...* پلاك : مرگ ...* خيابان : سرگردان ...* سن : چندين سال گريان ...* زندگي نامه : امير حسين ...*

كاش مي دانستم چيست ...

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست ...

تا ديروز هر كي حرف از عشق و عاشقي مي زد مسخره اش مي كردم . مي گفتم تو ديگه كه هستي ؟ حال داري ها ... بيخود ذهنتو مشغول اين چرت و پرت ها كردي ... نمونه اش همين اواخر بهار امسال يكي از دوستام به نام وحيد (كه الان رابطه ي چنداني باهاش ندارم) حرف از عشق به ميان آورد. گفت كه (به من و دو تا از دوستاي ديگم) تا حالا عاشق شديد؟ سه تامون هم زديم زير خنده ... گفتيم بابا بي خيال تو كجا اين حرفها كجا؟؟؟ گفت مسخره ام نكنيد دارم جدي حرف مي زنم... ما هم اي بخند ... اون بيچاره هم كه وضعيتو ديد به اين نتيجه رسيد كه ديگه حرف نزنه.!

خدايا ... دنيا چقدر كوچيكه ...

حالا خود ما شديم اسير عشق يه نفر ...

 

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم ...

تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم


اگه یه روز فهمیدی 1000 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم 

 

اگه یه روز فهمیدی 100 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم 

اگه یه روز فهمیدی 10 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم

اگه یه روز فهمیدی 1 نفر دلش برات تنگ شده بدون اون منم

اگه یه روز دیدی که دل هیچکس برات تنگ نشده بدون salam e marg سراغ من امدبه او
بگومن می شناختم او را
نام تو راهمیشه به لبداشت
حتی
در حال احتضار
آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان
آن مرد بی قرار
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
هر روز پای پ نجره غمگین نشسته بود
وگفتگو نمی کرد
جز با درخت سرو
در باغ کوچک همسایه
شبها به کارگاه خیال خویش
تصویری از بلندی اندام می کشید
و در تصورش
تصویر تو بلندترین سرو باغ را
تحقیر کرده بود
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
او پک زیست
پکتر از چشمه ای نور
همچون زلال اشک
یا چو زلال قطره باران به نوبهار
آن کوه استقامت
آن کوهاستوار
وقتی به یاد روی تو می بود
می گریست
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
او آرزوی دیدن رویت را
حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت
اما برای دیدن توچشم خویش را
آن در سرشگ غوطه ور آن چشم پک را
پنداشت
آلوده است و لایق دیدار یارنیست
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
آن لحظه ای که دیده برای همیشه بست
آن نام خوب بر لب لرزان او نشست
شاید روزی اگر
چه ؟ او ؟ نه آه ... نمی اید

زیبا ترین کلمه عشق

پر احساس ترین کلمه محبت

پر معنی ترین کلمه نگاه

عالی ترین کلمه دوستی

تلخ ترین کلمه جدایی

درد ناک ترین کلمه خیانت

بد ترین کلمه تمسخر

کثیف ترین کلمه ترحم

 

 


*
*
* *
* *
* * * *
* * ***
****


** ** *
* * **
** * * * *
* * * * * * * * * *
*** * * * * * * * *
******* *** * * ***** **** * *

 

 

 

قلب و دوتا لبخند
دو تا عشق و دو تا دلبند
دو تا مهر و دو تا احساس
دو تا باغ و بن گل ياسدو تا رمز عشق ما بود
اون دو تا كه زياد بود
اما انگار اون دوتا هم
بند دست خسته ها بود

 

دو تا رو تنها گذاشتي
كندي هرچي رو كه داشتي
واسه رمز دو تاي عشق
حرمتي به جا نذاشتي

 

 

چقدر با تو گريه كردم
چقدر گفتم كه خسته ام
چقدر گفتم بهارم
پاي عهدمون نشستمنم نم بارون چشمات
هم ميخوندي هم ميديدي
ناله هاي زخم عشقو
ندونستي نشنيدي

 

دو تا قلب و دوتا لبخند
دو تا عشق و دو تا دلبند
دو تا مهر و دو تا احساس
دو تا باغ و بن گل ياس

 

دو تا رمز عشق ما بود
اون دو تايي كه زياد بود
اما انگار اون دوتا هم
بند دست پست باغ بود مهربون ، عاشقي تنها
گفتن « دوست دارم » نيست
باغ من خشك شد و پژمرد
خواسته عشق تو كم نيست

 

دو تا پيش من ميمونه
تو برو هرجا تونستي
اما يادت نره عمرم
قدر دوتا ندونستي




 


ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

======================

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

======================

عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

 

 

 

 

 

 

 


مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم

======================
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

=====================

غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر

=====================

زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!!

=====================

گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو

=====================

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند

=====================

تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

=====================

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را



 

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*




عشق يعني شب نيايش با خدا


تا طلوع صبح دلتنگي دعا


 


عشق يعني آه ديگر پشت آه


سوز دل را پرکشاندن تا به ماه


 


عشق يعني گريه هاي بي صدا


چشم خيس دختري دور از نگاه


 


عشق يعني لحظه هاي انتظار


دل به فردا بستن و روز بهار


 


عشق يعني بارش از ديده چو ابر


بهر ديدار دوباره باز صبر


 


عشق يعني بهترين حس نياز


سوي تنها خالق هستي نماز


 


عشق يعني اين منه ديوانه وار


كرده ام خود را فداي عشق يار
















 





































































 




 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 11:31 موضوع | لینک ثابت


سلام به تمام دوستان خوبم

 

سلام به تمام دوستان خوبم یک مدتی نبودم گرفتار بودم نتونستم روی وبلاگ دستی بکشم  امیدوارم که همیشه موفق باشید

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت


شیدا خانم فرستنده شعر زیر ممنون از شما عزیز

 

 

تقدیم به عشقم به خاطر تو سکوت را در شب،
شب را در تاریکی دوست دارم
به خاطر تو قلب را در سینه و تو را در قلب دوست دارم
نمی گویم برایت میمیرم به خاطرت زندگی میک
تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن چرا گریه نمیکنم بی تو .....،
یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو ......،
همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه
اجازه ی زیستن در چشمان تو را داشته باشم
اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است....
اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است....
اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم
من آمده بودم که تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرماز دوری‌ات ای پاک می‌بارم اشک

آهسته و غمناک می‌بارم اشک

در ظلمت شبهای پر از تنهایی

در سجده به روی خاک می‌بارم اشک


دوستي من به توچنان عميق است كه
برای خوبیهای تو تمام بدیها را عهده دار می‌شوم




.دوست دارم دريك رخوت دوستانه

سر بر زانوانت بگذارم

و بغض چندین هزاره عشق پاک را بر دامانت

گریه کنم.

آدما از آدما زود سیر می‌شن
آدما از عشق هم دلگیر می‌شن

آدما رو عشقشون پا می‌ذارن

آدما آدمو تنها می‌ذارن
صبحی که ز رویای تو برمی‌خیزم

از خرمن مهربانی‌ات لبریزم

از وادی قدسیان ندایم دادند

از پاکی دامان تو در آویزمدوستت ندارم، ولی همیشه در فکر و خیال تو هستم.
دوستت ندارم، ولی به خاطر تو بیشتر اوقات اشک می ریزم.
دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم تو را می خواهند و از پس تو می آیند.
به زبان حال می گویم:
دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم به حرفهای من می خندند.
اعتراف می کنم:
دوستت ندارم، ولی لذت می برم از خشمت، از غرورت، از نگاهت، از قدرت و گریزت.
اکنون اعتراف می کنم که:
دوستت دارم چون... تو دوستم نداری...
***********************
یک بار خواب دیدن تو، به تمام عمر می ارزد.

 

ممنون از شیدا خانم بابت شعرای قشنگشون


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 0:51 موضوع | لینک ثابت


قابل توجه بازدیدکننده دگان محترم این وب سایت

قابل توجه تمام  بازدیدکننده گان این وب سایت از تمام عزیزان که دوست دارن مطالبشون در مورد  عشق وعاشقی. ........ در این وب سایت با نام خوشان  ثبت شود می توانند مطالب خود را برای من به صورت نظر خصوصی بفرستن در اولین وقت در وب سایت به ثبت می رسانم با تشکر فراوان مدیر وبلاک دکتر محمد شه بخش


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت


ادامه عکسها فقط جان من نظر یادتون نره


hello

 

656همیشه عاشقی کسی باش که عاشقت توست


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 23:30 موضوع | لینک ثابت


سلام به تمام عشق زده ها

سلام به تمام دوستان خوبم امید وارو نماز روزه تون به درگاه خداوند متعال مورد قبول واقع شده باشه امروز براتون چند تا عکس دارم ام به یک شرطی جان من اگه خوشتون امد نظر یادتون نره

 



بی تو هيچم :[عکس های عاشقانه]


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت


یک اشتباه

سلام به تمام دوستان  خوبید  مثل اینکه مشکلی پیش امده اون داستان نامردی که پایینه  به نقل قول یک از دوستان هستیش واز خواهش کرده که اونو توی وبلاگم بنویسم تا برای دیگران درس عبرتی باشه با تشکر


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 10:39 موضوع | لینک ثابت


مشورت با شما عزیزان

سلام عزیزان  نمی دونم چیه بنویسم راستش چیزی ندارم برای نوشتن این وبلاگ هم تموم شد انگار همین دیروز بود که درستش کردم دلم می خواد یک دیگه هم برای شما عزیزان بسازم

من می خوام که شعبه  دومه ابی ترین غم رو بسازم  اگه شما موافق باشید؟
می خوام نظرتون رو بدونم نظرتون خیلی برام مهمه ؟ اگه نظرتون مثبت بودکه شعبه دوم هم رو می سازم خوشحال می شم نظربدید  یادتون نرخ نظر


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 23:20 موضوع | لینک ثابت


سلام به تمام گلها خوبید امیدوارم که ماهر رمضونی خوبی داشته باشید ان شاالله تمام روزه ها ونمازاتون به درگاه خداوند مورد قبول واقع شده باشه ماه رمضونی خوبی داشته باشید


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 23:45 موضوع | لینک ثابت


مرگ از زندگی پرسید :

این چه حکمتی است که باعث می شه تو شیرین و من

 تلخ جلوه شویم!

زندگی لبخندی زد و گفت:

دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقت هایی که در

تو وجود دارد.

بلی اینطوریه همه ی ما به دنیا دل بستیم به دنیایی که

 همش دروغ است همه ما فقط دنیا امروزی را می بینیم

 دنیایی که آخری ندارد، دنیایی که امنیت نداره ، همه به

 خاطر راحتی از هیچ دروغ و کلکی رو گردان نیستن ولی

چرا؟

چرا باید اینطوری باشه مثل اینکه بعد از این دنیا، دنیایه

دیگه ای هم هست این دنیا وفا نداره ولی آن دنیا وفا داره.

 

 

می دونید فرق آموزگار با روزگار چیه؟

آموزگار اول درس می ده بعد امتحان میگیره

ولی روزگار اول امتحان میگیره بعد درس میده

اره تو این دنیا دیگه هیچ کس به حقیقت باور ندارند برعکس

 به دروغ باور دارند

روزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم به دریا برویم

 و شنا کنیم، حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد.

آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتی به ساحل رسیدند

 حقیقت لباسهایش را در آورد.

دروغ حیله گر لباسهای او را پوشید و رفت.

از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است، اما دروغ

در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.

 چرا؟

چرا باید اینطوری باشد؟

 

من دلم خیلی گرفته

خسته شدم از این دنیا، از همه چیز

دیگه طاقت ندارم خیلی خستم

دلم شکسته ، دیگه دلی برام نمونده که با اون زندگی کنم

کسی را ندارم که همیشه کنارم باشه و منو آرام کنه

ولی عزیزم هست ولی افسوس ....

از این دنیا رهایی می خواهم از این جسم رهایی می خواهم

ولی به خاطره عزیزانم نمی تونم و باید تحمل کنم

کمک می خواهم ، یاری می خواهم

 

 

همیشه کارم روحیه دادن به دیگران بود امید دادن همیشه

کارم کمک به دیگران بود

اون وقت همه کنارم بودن ولی الان تنهام

وقتی نیاز داشتن کنارم بودن حالا که نیازی به من ندارن

دیگه منو نمی شناسن

خیلی سخته خیلی

 

 ابراز
از کجا شروع کنم از چی  بگم، چطور بگم هر چی فکر می کنم چیزی که لایقت

باشه به ذهنم نمی رسه

 

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

 

دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی

 

دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی

 

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

 

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

 

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

 

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

 

بیشتر فکر می کنم می فهمم چیزی تو این دنیا نیست که لایق تو باشه تو این همه

 کلمه من برای گفتن حرف دلم کلمه کم می آرم

ولی اگه می خواهی بدونی چقدر دوست دارم برو زیر بارون و قطره های بارون و

بگیر اونایی رو که می تونی بگیری تو منو دوست داری و اونایی رو که نمی تونی

بگیری من تو را دوست دارم

 

از آتش پرسیدم محبت چیست؟          گفت از من سوزانتر است

از گل پرسیدم محبت چیست؟            گفت از من زیباتر است

از شمع پرسیدم محبت چیست؟         گفت از من عاشق تر است.

از خودش پرسیدم تو کیستی؟          گفت نگاهی بیش نیستم

 

 

 

  
حالا می خوام از دوست براتون بگم دوستایی که شما حاضرین جانتونو هم براش

 بدین  ولی نمی دونید ان دوستت چی فکر می کنه نمی دونی برای چی باهات دوست

شده تواین زمانه نمی شه به کسی اعتماد کرد هر کسی برای دلیل خواستی باهاتو

دوست می شه یکی به خاطره پولتون، یکی به خاطر دوست دخترتون و... و باید خوب

چشامونو باز کنیم و بفهمیم برای چی باهامون دوست شده چند لحظه به این عکس

 نگاه کنید برمی گردم

 

 

خوب با دیدین این عکس چه حسی پیدا می کنید نه زود قظاوت نکنید فکر نکنید که

 دوست شما هم اینطوریه نه اینطوری نیست ولی شایدم باشد برای همین میگم در

انتخاب دوست دقت کنید دوستی انتخاب کن که مثل خودت مهربون و صادق باشه،

مواظب باشین، به این متن خوب توجه کنید .

به تو ای دوست سلام دل صافت نفس سرد مرا آتش زد کام تو نوش و دلت گلگون

باد بهل از خویش بگویم که مرا بشناسی روزگاریست که هم صحبت من تنهایست یار

 دیرینه من درد و غم رسواییست عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست ولی

 افسوس که روحم به تنم زندانیست .

هر چه قدر هم تنها باشین طرف دوست بد نرینچون دوست بد از طاوان هم بدتره 

 بی وفایی
می خوام یک شعری براتون بنویسم و دوست دارم نظرتونو

 

هم بدونم چون این موضوع برای خیلی از شماها پیش امده

 

و می دونم چه حالی شدین اگر عاشق کسی هستن

 

 همیشه عاشق باش ولی اگردیدی عشقت تو را مسخره

 

 می کنه دورشو، چون بهتره مطمئن باش ان خودش میاد

 

دنبالتامیدوارم همیشه عاشق هم باشین مثل من

 

به من او گفت فردا می رود انجا نمی ماند

 

                          و پرسیدم دلم، او گفت نه تنها نمی ماند

 

به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را

 

                         و گفت این چشمها تا ابد زیبا نمی ماند

 

به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت

 

                        ولی او گفت که این دل دائما دریا نمی ماند

 

به او گفتم که هر شب بی نگاه تو یلداست

 

                       ولی او گفت کمی که بگذرد یلدا نمی ماند

 

به او گفتم که کم دارد تو را رویای کمرنگم

 

                       و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند

 

و حق با اوست عاشق شو، همین و هر چه بادا باد

 

                     چرا که در مسیر راه، عاشقی باقی نمی ماند

 

 

 

 
 دیدار
این شعر را به عاشقایی تقدیم می کنم که نتونستن پیش

 

عشقشون باشن و در آرزوی دیدنه عشقشون هستن

 

خاطر من همه شب ماتم بود

 

                                    کاش کحظه ای با من می بودی

 

آن لحظه به خدا قسم لحظه ی شادم بود

 

                                     آن شادی را ندیدم هرگز من

 

آن شادی همه در فکرم بود

 

                                     تجربه ی بی مهری مرگ من است

 

این گفته کلام آخر بود

                                     کاش میگفتی حرفی که رازت بود

 

که همه  دردم در رازت بود

 

                                      کاش میگفتی حرف دلت را

 

ولی این حرف دل صدای نازت بود

 

                                      این نگفتن ارزش غم را نداشت

 

غم من نگفتن رازت بود

 

 
 نامردی
می خوام براتو داستان یک دختری را بگم که خیلی تلخه،

شما ها هم خوب این متنو بخونید و سعی کنید جلوی چنین

 آدمایی را بگیرید این داستان درس عبرتی باشه برای دیگران

 برای ان دختر دعا کنید که به خواستش برسه تمام این

نوشته حرفای یک دختر دل شکسته است

 

 یک دختر زیبا و خوشتیپی تو شهر ما دانشجو بود دختری بسیار

 متین و خوبی بود او یک پسری از دانشگاه را دوست داشت ،

پسره هم انو دوست داشت می خواستن با هم ازدواج کنن

 که چشمتون روزه بد نبینه. یک روز که از دانشگاه به طرف

خوابگاه می رفت که یک جوان هوس باز که خیلی دونبال این

 دختره بود ولی دختره محل نمی داد جلوشو میگیره و انو

با زور سوار ماشین می کنه دختر شوکه می شه و نمی فهمه

چه اتفاقی افتاده . وقتی حالش سره جا میادمی بینه تو یک

بیابون است بعد متوجه می شه که پسره چه قصدی داره شروع

 می کنه به التماس به پسره به پاش میفته خیلی خواهش

می کنه که باهاش کاری نداشته باشه ولی پسره گوش نمی کنه

هر چی دختره خواهش میکرد پسره بیشتر حشری میشود بعد با

 زور بهش تجاوز می کنه بعد دختره را تو یک خیابان ول می کنه 

دختره که روحیشو از دست داده بود و شوک شدیدی بهش وارد

شده بود تا چند روز حالت سره جا نیومده بود وقتی فهمیده

 چه اتفاقی براش افتاده چند بار خواست خودکشی کنه ولی

 موفق نشد بعد تصمیم گرفت به جای خودکشی از ان پسر

انتقام بگیره بایکی از دوستای ان پسر دوست می شه تا با 

کمک او بره خونه پسره و به صورتش اسید بپاشه ولی متاسفانه

 موفق نمی شه ناامیدانه برمی گرده و شروع می کنه به نقش

 بازیکردن برای عزیزش تاعزیزش ازش بدش  بیاد کارایی

 میکرد که عشقش  فکر  کنه این یک دختر هوس باز و پسر بازیه .

 پسره از دختره بدش میاد بد جوری داقون می شه، پسره درسشو

 ولمی کنه میره شهره خودشون تا ان دختره را نبینه. دختره هم

 دیگه زندگی براش ارزشی نداشت می گفت با اینکه من هنوز

 دخترم ولی از این دنیا متنفرم نمی خوام تو این دنیا نباشم تو

شهر همه انو یک دختر  هوس باز میدونستن بعضی از دوستم

 دروغی میگفتن من با ان دختره حال کردم  همه تو شهر این

حرفو می زدن ولی حرفاشون فقط دروغ بود .ووقتی  این خانم

داستانشو برام  من گفت داغون شدم بهش قول دادم که انتقامشو

 می گیرم ولی به یک شرط که فکر خودکشی را از سرش بندازه

 دور و به زندگیش ادامه بده.منم روز عید رفتم شهرمون و دنبال

 ان پسره گشتم فقط اسمشو می دونستم ولی خیلی راحت

پیداش کردم و فهمیدم که یک پسره سوسول که قبلا خودش

خلاف بود . منم همون کاری که با دختره کرده بود، منم همون

کارو سرش آوردم با دوستام انو بردیم یک بیابان و ... ولی من

 با این کار آرام نشودم چون او بعد ازاین بدتر میشه و دخترای

 زیادی را بدبخت می کنه برای همین تصمیم گرفتم همون بلا

را سره خواهرش بیارم تا دیگه از خجالت جرعت این کارو نداشته

باشه ولی تو تردید هستم نمی دونم چی کار کنم کمکم کنید بگین

 من چی کار کنم حتما برام نظر بدین و بگین چی کار کنم و بعد برام

 دعا کنید که بتونم عشق این خانمو برگردنم تا با هم باشن من تمام

 سعی خودمو می کنم با نظراتتون منو کمک کنید من به دوستام

گفتم تا ۱۵ فروردین منتظر باشید هر وقت من گفتم خواهرشو بگیرن

 وببرن همون بالا را سرش بیارین شما دوستان کمکم کنید

منتظره شماها هستم من می خوام ابروی ان دختره را بهش

 برگردونم دیگه کسی فکر نکنه که دختر بدی است همه فکر

کنن یک دختره پاک و عاشق است کمکم کنید

 

 

 
 

 

 

 

 بوسه

می خوام براتون یک متنی بنویسم که قبلا عزیزم برام فرستاده بود

امیدوارم خوشتون بیاد و هر کی خواست می تونه از این متن برای

عشقش بفرسته منم از اینجا عزیزمو می بوسم و براش همیشه

دعا می کنم

 

دریا را که آرامش خفته می بوسم و بر پیشانی گل سرخ سجده

می کنم تا شاید در لبخند آسمانی تو بشکفم.

ای عزیزتر از وجودم زلال ترین پیامهای عاشقانه را به حریری

 بافته شده از عطفت تقدیمت می کنم

امیدوارم همیشه شاد و خوشحال باشین

 

 
 دل خوشی
این بار می خوام از دل خوشی جوانان بگم می دونم می دونید

 چیه! چتاره چت امروزه چت شده دل خوشی جوانان.چت

 می کنن همشون و هر چی خالی بندی به همدیگه میگن

می خوام حرفای که در چت مطرح میشه را بگم. ایک پسر

 به دختره اینطوری میگه:

 

دل می خواد بهت بگم دوست دارم روم نمی شه اف میزارم ...

دلم می خواد تا ان شی بیام که با هم چت کنیم روم نمی شه تا

ان می شی من اف می شم...

دلم می خواد تو چت ویس داد بزنم من عاشقم عاشقه تو روم

نمی شه تا ویس می دی رد می کنم...

دلم می خواد تا پشت نت بهت موبایلمو بدم روم نمی شه بهت

میگم موبایل ندارم...

حالا کجایی که ببینی من چه جوری روم میشه برات اف بزارم که

 عاشقم عاشقه تو عزیزم

اینه چیزی که پسرا به دخترا میگن ولی ژسرا این کارا را نکنید

حرفتونو رک بهش بگین ایقدر دخترا را لوس نکنید  و دخترا اینقدر

 ناز نکنید بیهوده

 

 

 

 
 حرف عاشق
می خوام حرفایی بزنم که هر عاشقی بعد از اینکه به عشقش نرسد اینا را می گه:

مي خوام برم

مي خوام اينجا رو با همه دلبستگيهام بزارم و برم

دوباره برم توي کلبه غم خودم

کلبه اي که اونجا زاده شدم

بزرگ شدم

زندگي کردم

حالا هم مي خوام برم دوباره همون جا........

این دفعه براي به خاک سپردن دلم

دلي که هميشه عاشق بودو بي عشق بود

دلي که هميشه بين مردم بودو تنهاترين دلها بود

دلي که سعي کرد کلبه غم رو رها کنه

اما کلبه غم اونو رها نکرد

پس بر مي گردم پيش اون

اينا رو با تموم اميد ها و آرزوهام ميزارم و ميرم

ميرم به اينجا   کلبه غم


 داستان

من می خوام یک داستانی بگم و از شما هم می خواهم خوب

 گوش کنید و اینو تقدیم می کنم به اونایی که در پی والاترین

 عشق هستند مخصوصا عزیزم

 

روزي زاهدي رود كه در همه ي زندگيش براي رسيدن به كمال مبارزه كرده بود.

او همه ي كالاهايش را به فقرا داد و به بيابان پناهنده شد. شب و روز نيايش خداي

را به جاي آورد تا سرانجام روز مرگش فرا رسيد . به بهشت رفت وبه دروازه ها كوبيد ..


صدايي از درون آمد:« چه كسي آنجاست؟»


درويش پاسخ داد: منم


صدا گفت:« در اينجا براي دو نفر جاي نداريم برو! »

او به زمين برگشت و دوباره مبارزه را آغاز كرد: فقر ، روزه ، نيايش بدون وقفه

لابه و گريه  و ... تا براي بار دوم مرگ سر رسيد و مرد يك بار ديگر به دروازه هاي

 بهشت كوبيد. . .


همان صدا گفت:«چه كسي آنجاست؟»

 
- : من


- : « در اينجا براي دو نفر جا نداريم برو! »

 براي بار سوم به زمين برگشت و مبارزه اش را براي بدست آوردن رستگاري حتي

بسيار جدي تر از پيش از سر گرفت. هنگامي كه پيرمردي 100 ساله شد ، مرد .

دوباره به دروازه هاي بهشت كوبيد.


صدا آمد: «آنجا كيست؟»


- : تو ، خدايا تو


و بي درنگ دروازه هاي بهشت باز شد و او وارد شد . . .

 


  

 نصیحت
می خوام یک نصیحت بهتون کنم ولی یک نصیحت آرزوی منه خوب گوش کنید:

ای کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:

۱.غرور

۲.عشق

۳.دروغ

که آدما از روی غرور به مرید عشق دروغ بگن

ای کاش اینا نبود تا زندگی بسیار زیبا داشتیم پر از موفقعیت ولی عشق برای

 انسانا لازمه

 

 

 
 مدرسه
من قبل از اینکه عاشق بشم یادمه که در مدرسه معلم

می پرسید عشق چند بخشه منم به راحتی می گفتم یک

 بخشهولی بعد از اینکه عاشق شدم بعد متوجه شدم تو

مدرسه اشتباه میگفتم عشق یک بخش نیست عشق سه

 بخشهآتش تو را دیدن/تو شادی با تو بودن/اندوه بی

تو موندن

این عکسها به کمک ایدین ومحمود جون تهیه شده است خیلی از اونا ممنونم


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 23:27 موضوع | لینک ثابت